
ایــــن چه شور است که بر پا شده در ارض و سما
این چه سوز است که در سینه هر مرد و زن است
هر که را می نگری رَخت عـــزا کرده ببر
دیده پر آب و جگر خون و سیه پیرهن است
بـــــانگ و فریاد به گوش آید از افلاک مگر
عـــزای حسن است عـــزای حسن است
عصمت پــــاک خدا حضرت زهرای بتول
در جنان بزم عزا چیده و غرق محن است



مصائب امام حسن مجتبی (علیه السلام)
کنید ماتمیان گریه در عزای حسن
که شد بلند به ماتم زنو لوای حسن
اگر گذشت محرم رسیده ماه صفر
حسینیان بخروشید در عزای حسن
پی تسلی زهرا ، خوش آنکه می گرید
گهی برای حسین و ، گهی برای حسن
ببرد بار ملالی حَسَن ، که بردن آن
ز ما سوا نتواند کسی ، سوای حسن
غمی که داشت حسن در دل حزین ، شرحش
ز من مجو که حَسَن داند و خدای حسن
کند به دشمن خود بهر حفظ دین ، بیعت
مقام حلم تماشا کن و رضای حسن
ز چشم اهل نظر سر زد آن عصا کز ظلم
فرو برد همان کور دل به پای حسن
چه دیده بود از او خصم او ، که دائم بود
به قصد جانِ به اندوه مبتلای حسن
فغان که رنگ زمرد زَ سوده الماس
پدید شد به لب لعل جانفزای حسن
به حق او بنگر جور چرخ و طغیانش
که بعدِ قتل ، عدو کرد تیر بارانش

برچسب:
نویسنده: آدرین جعفری